محمد تقي جعفري

230

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

و عوامل برونى و درونى اين امور جبرى است و از چه نوع جبر است [ اگر چه بحثهاى متنوع روانى و فلسفى و ديگر رشته‌هاى علوم انسانى در اين مسئله بجاى خود محفوظ است ] و چنان كه گفتيم : حركت به موقعيت عالىتر را با آگاهى شروع نمايد و نام آن را هم جبر بگذارد . زيرا واقعيت نه به كلمهء اختيار عشق مىورزد و نه با كلمهء جبر كينه توزى دارد . 3 - مسير هدفهاى تكاملى عقلانى شايد دو كلمهء تكاملى عقلانى براى افكار ابتدائى مشكل و ابهام انگيز جلوه نموده و بگويند : كدامين تكامل عقلانى مگر بشر مىتواند اين تكامل عقلانى را بفهمد و در راه وصول به آن زحمت بدست آوردن آگاهى و گذشت از تمايلات حيات طبيعى محض را ، تحمل نمايد مىگوئيم : بلى ، اگر مغز يك انسان به اين آگاهى برسد كه 4 2 2 و اگر بتواند بفهمد كه « كل از جزء بزرگتر است » « و شيئى خودش است و غير خودش نيست » همان مغز اين قدرت را دارد كه انجام وظيفه با هدفگيرى مصلحت واقعى را كه آن وظيفه را ايجاب كرده بفهمد و با تحريك عقل و وجدان به تحصيل آن مصلحت كه با معناتر و ثابتتر و اطمينان بخشتر است قدم بردارد و بداند كه انجام وظيفه با هدفگيرى مصلحت واقعى روحيهء عدالت و ثبات قدم را در درون انسانى تقويت مىنمايد ، در صورتى كه انجام وظيفه با هدفگيرى پاداش و فرار از كيفر ، آدمى را مانند ماشينى مىسازد كه نمىتواند گريبان خود را از جبرى كه خود براى خود ساخته است ، نجات بدهد ، يعنى او جلب پاداش و فرار از كيفر را بقدرى بر خود تلقين مىنمايد كه آن دو را به صورت عامل جبرى براى حركات خود در مىآورد در چهى افتاده كان را غور نيست آن گناه اوست جبر و جور نيست در چهى افكنده او خود را كه من در خور قعرش نمىيابم رسن همان مغزى كه در امتداد عمر « حيات طبيعى محض » با انديشه‌هاى تابناك و هوش سرشار و قريحه و استعدادهاى بسيار فعال در بدست آوردن سود مادى و مقام و شهرت اجتماعى و از پا در آودردن رقيب و باز كردن موقعيتهاى